|
مریم جان وقتی میان دلتنگینم و قلب شکسته ام چشمانت و غم پنهان مخفی نگاهت که در کلمات گاه گزنده ات سر تو و پرنده کوچکت را به یاد میاورم سیل اشک و درد قلبم افزونتر میشود نمی دانم چرا یاد چشمانت و صحبت های امشبت که پرده از غم و درد بزرگ زندگیت برداشت مرا به اینده خودم میبرد.
چرا امشب تو را اینه اینده خود میبینم
اه که چقدر دلم سنگینی میکند و باز اینجا نمیتوانم راحت بنویسم
درست است که انجا را هم خودم ساختم و از خودم مینویسم اما به اندازه اینجا دوستش ندارم کاش میتوانستم همین جا ...
میخواستم خودم باشم سعی کردم ...
اینجا نمی شود میروم که تا حدی از درد دلم بنویسم شاید سبک شدم
|