|
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری:
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایی را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چه گونه شرح دهم عمیق خستگی ها را
اشاره ای کنم :انگار کوه کن بودم
من آن زلال پرستم در آب گند زمان
که فکر صافی ابی چنین لجن بودم
غریب بودم و گشتم غریب تر اما :
دلم خوش است که در غربت وطن بودم
علی بهمنی
|