تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست


کسی که مثل هیچکس نیست

درد و دل
آثار بجا مانده
دوستان
موضوعات
آمار وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
شب قدر
 

 

 

 

شب قدر شب توبه

شب بخشش گناهان

خدایا برای کدامیک از گناهانم سر توبه فرود اورم

بار گناهانم انقدر سنگین شده که توان توبه ام نیست  

با چه روی به درگاهت روکرده طلب بخشش کنم

ایا توبه امشبم حقیقی ست

ایا فردا بعد از طلوع امشب را به یاد خواهم داشت            

افسوس از این همه ضعف

 تنها کسی از گناه دور می شود که لذت عبادت واقعی را بچشد

پروردگارا  تو را به اشک مو منانت  قسم

تو را به شب قدر شب نزول قران قسم

لذت عبادت حقیقی را به من بچشان

خدایا دل کویری شده ام را با نور ایمان سبز گردان

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 23:40 | |

پاسخی برای کامنت بعضی دوستان در پست قبل
 

دوستان عزیز این شعر از خانم فروغ  است
و من چنین جسارتی نمی کنم که کار های ایشون رو به خودم نسبت بدم من شعر های فروغ رو خیلی دوست دارم و از نظر حسی پاسخی بسیار مناسب به احساسات منه
و میتونم بگم انگار کلمات رو از دل من گرفته  برای همین گاهی اشعار ایشون رو مناسب با احوالم انتخاب کرده و اینجا میزارم
البته مدت زیادی بود که که از نوشته های ایشون اینجا نزاشته بودم
به هر حال امید وارم روزی بتونم مثل فروغ احساساتم رو به این زیبایی به رشته تحریر در بیارم.
از توجه تک تک شما دوستان سپاس گذارم





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 16:7 | |

نا گفته ها
شعریست در دلم

شعری که لفظ نیست ، هوس نیست ، ناله نیست 

شعری که آتش است

شعری که می گدازد و می سوزد مدام

شعری که کینه است و خروش است و انتقام

شعری که آشنا ننماید به هیچ گوش

 شعری که بستگی نپزیرد به هیچ نام

شعریست در دلم

شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود

می خواهمش سرود و نمی خواهمش سرود

شعری که چون سکوت ، فرو مانده بر لبی

شعری که شوق زندگی و بیم مردن است

شعری که نعره است و نهیب است و شیون است

شعری که چون غرور ، بلند است و سرکش است

شعری که آتش است

شعریست در دلم

شعری که دوست دارم و نتوانمش سرود

شعری از آنچه  هست ...

شعری از آنچه بود ...





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 23:52 | |

سلام
 

 

سلام اشنایی دیروز /خاطره امروز

گمان می کنی هستی ؟

نه نه نیستی

دلم تنگست

 ذره ای هستم در این کویر دنیا باد سوزان کویر ازاین سو به سویم میبرد هر دم به بوته گونی تکیه میکنم

اما باز دست باد کویر جا به جایم میکند

 دل به این گون خوش کرده بودم اما شاخه هایش را به آسودگی به دست باد داد انگار از حضورم شاکی  بود

خستم خسته از این بیهودگی

خسته از تکرار دنیا

خسته از خود خواهی انسان

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 13:48 | |

مطالب پیشین
به یاد شاملو


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
آه ه ه ه ه ه

یخ کرده ام- یخ کردنی در تب

ادامه ی همان حرف آشنا
فال شب یلدا



درد دل با خدا خدای خودم
جای خالی
چرا؟؟؟؟
قاصدک
شب قدر
پاسخی برای کامنت بعضی دوستان در پست قبل
نا گفته ها

< <