|
گاهی کلمات را گم می کنم
میان دانسته هایم/ افکارم جستجو می کنم اما نمی دانم چرا کلمات نیستند
کدام گوشه ذهنم خودشان را مخفی کرده اند
شاید هم بعضی احساسات اصلا در قالب کلمات نمی گنجند
کاش توانا تر بودم
گاهی چیزی را می خواهم به کسی بگوییم اما اما انگار ...
سکوت...
همیشه زمانی که خیلی حرف دارم سکوت می کنم
نه اینکه خودم بخواهم/ این سکوت اختیاری نیست
راستش به سکوت عادت کرده ام
عادت کرده ام که از دلم چیزی نگوییم
گمانم نگفتن بهتر است
اوه باز به هزیان گفتن افتادم
خاموش باش، مرغک ِ دريايي!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بميرد شب
بگذار در سکوت سرآيد شب.
خاموش باش، مرغک ِ دريايي!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بجنبد موج
شايد که در سکوت سرآيد تب
|