تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست


کسی که مثل هیچکس نیست

درد و دل
آثار بجا مانده
دوستان
موضوعات
آمار وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
هزیون
 

کنون می دانم این درد اشنای غریب چیست

کنون می دانم این دل بهانه گیر چیست

دری را جستجو می کند  جستجویی بیهوده

خود را به در و دیوار قفس می کوبد

دری را چستجو می کند

آه ...................

کجاست

نه نه

هیچ دری نیست حتی دریغ از روزنی

باید رفت  باید رفت

روزنی باید یافت

هوا می خواهم ... هوای تازه

جز دمی از این هوای تازه چیز دیگر نمی خواهم

آه نیست

نیست

نیست

دریغ از روزنی 

دیوار قفس قامت به اسمان دارد

کیست معمار این قفس

که حتی روزنی را  از این مرغک پر بسته دریغ کرده

نفسم به تنگ امده

مرغک جانم اخرین تلاشش را خواهد کرد

عاقبت این نفس به تنگ خواهد امد

نیست هیچکس که فریاد بی جانم را بشنود

نیست دستی که ز میان دیوار دراید

و مرا به معشوقم هوای تازه رساند

آه ..........

آه مرغک من

بی صدا فریاد کن

بی صدا فریاد کن

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 13:6 | |

کــوچـه

بی تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

 

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد،

 

 

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوی نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

 

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشة ماه فروريخته در آب

 

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

يادم آيد، تو به من گفتی:

 

-        ” از اين عشق حذر كن!

 

لحظه‌ای چند بر اين آب نظر كن،

 

آب، آيينه عشق گذران است،

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

 

باش فردا، كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كنی، چندی از اين شهر سفر كن!

 

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

 

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

 

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

 

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

 

باز گفتم كه : ” تو صيادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

 

اشكی از شاخه فرو ريخت

 

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگريخت ...

 

 

اشك در چشم تو لرزيد،

 

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابی نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم.

 

نگسستم، نرميدم.

 

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

 


 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!


 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 12:9 | |

 

اخه دختر چته

این دلتنگی برای چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلیل این اشکا چیه

بازم شزوع کردی...

هر کی ببینه که اینطور نه قطره قطره بلکه شر شر اشک می ریزی چی میگه ها خودت بگو...

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ای خدایاااااااااااااااااااااا

خدایا خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بازم شکرت بازم شکرت

۳ روزه که دلم بد جور گرفته  تصمیم گرفتم عصر برم بیرون برا عکاسی شاید حالم بهتر شه

ولی نه داغون تر از اونم که بتونم برم بیرون تو خونه موندم و می مونم

اوه خدایا شکرت

خدایا بزام بزرگی و مهربونیت شامل حالم شد

شکرت خدا ی خوبم شکرت 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 17:18 | |

اخ
    

 

سرمای شیشه رو رو لبام و  نوک بینیم حس می کنم

خیلی دوسش دارم درسته سرده ولی روزای شیرین گذشته رو یادم میاره

یادمه همیشه از این کار خوشم می اومد .

یادش بخیر چه زود گذشت

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 18:39 | |

مطالب پیشین
به یاد شاملو


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
آه ه ه ه ه ه

یخ کرده ام- یخ کردنی در تب

ادامه ی همان حرف آشنا
فال شب یلدا



درد دل با خدا خدای خودم
جای خالی
چرا؟؟؟؟
قاصدک
شب قدر
پاسخی برای کامنت بعضی دوستان در پست قبل
نا گفته ها

< <