تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست


کسی که مثل هیچکس نیست

درد و دل
آثار بجا مانده
دوستان
موضوعات
آمار وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
عزیزای من تولدتون مباررررررررررررررک
 

happy birthday

امشب تولد دو تا از عزیزترین های زندگیم بود

اما فقط تونستم با یکی شون باشم و از نزدیک تولدش و تبریک بگم و صورت ماه شو ببوس

اما اون یکی داداش گلم الهی قربونش برم متاسفانه باز این فاصله ...

اما شنیدن صدای گرمش جای شکر داره عزیزم داداش گلم فدای اون چشمات فدای اون صدات فدای اون قلب مهربونت تولد مبارک

خیلی دلم می خواست امشب پیشت بودم و می تونستم از نزدیک صورت ماه تو ببوسم و تو لدت و تبریک بگم ...

بازم خدا رو شکر که عزیز دیگم که الهی من قربونش برم نزدیکم بود واااااااااااااای گلم فدای اون چشمای خوشگلت تولدت مباررررررررک

امشب شب خیلی خوبی واسه من بود دیدن برق شادی تو چشمات

اخ که بهترین هدیه خدا بود

خدایا شکرت شکرت شکرت 

اینم کیک تولد واسه شما دوستای عزیزم

 ببین چه کیک تولد خوشگلی برات پیدا کردم :)

دو طبقه ؟؟؟؟

خوب اره دیگه هر طبقه واسه تولد یکی از عزیزای دلم

تولدتون مبارک من فدای هر دوتون

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 1:27 | |

قصه ای در شب

چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد

 

می خرامد شب میان شهر خواب آلود

 

خانه ها با روشنایی های رویایی

 

یک به یک درگیر و دار بوسه ی بدرود

 

ناودانها نالها سر داده در ظلمت

 

در خروش از ضربه های دلکش باران

 

می خزد بر سنگفرش کوچه ها ی دور

 

نور محوی از پی فانوس شب گردان

 

دست زیبایی دری را می گشاید نرم

 

می دود در کوچه برق چشم تبداری

 

کوچه خاموش ست و در ظلمت نمی پیچد

 

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

 

باد از ره می رسد عریان و عطر آلود

 

خیس باران می کشد تن بر تن دهلیز

 

در سکوت خانه می پیچد نفس هاشان

 

ناله های شوقشان لرزان و وهم انگیز

 

چشمها در ظلمت شب خیره بر راهست

 

جوی می نالد که (( آیا کیست دلدارش؟))

 

شاخه ها نجواکنان در گوش یکدیگر

 

((ای دریغا ... در کنارش نیست دلدارش))

 

کوچه های خاموش ست و در ظلمت نمی پیچد

 

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

 

می خزد در آسمان خاطری غمگین

 

نرم نرمک ابر دود آلود پنداری

 

برکه می خندد دو چشمش ای افسوس؟

 

وز کدامین لب لبانش بوسه می جوید ؟

 

پنجه اش در حلقه ی موی که می لغزد ؟

 

با که در خلوت به مستی قصه می گوید ؟

 

تیرگی ها را به دنبال چه می کاوم ؟

 

پس چرا در انتظارش باز بیدارم ؟

 

در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟

 

نه ... دگر هرگز نمی آید به دیدارم

 

پیکری گم می شود در ظلمت دهلیز

 

باد در را با صدای خشک می بندد

 

مرده ای گویی درون حفره ی گوری

 

بر امید سست و بی بنیاد می خندد





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 12:41 | |

مطالب پیشین
به یاد شاملو


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
آه ه ه ه ه ه

یخ کرده ام- یخ کردنی در تب

ادامه ی همان حرف آشنا
فال شب یلدا



درد دل با خدا خدای خودم
جای خالی
چرا؟؟؟؟
قاصدک
شب قدر
پاسخی برای کامنت بعضی دوستان در پست قبل
نا گفته ها

< <