تبليغاتX
کسی که مثل هیچکس نیست


کسی که مثل هیچکس نیست

درد و دل
آثار بجا مانده
دوستان
موضوعات
آمار وب
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
به یاد شاملو
 

 

 

آثار من، خود اتو بیوگرافی کاملی ست . من به این حقیقت معتقدم که شعر ، برداشت هایی از زندگی نیست ;بلکه یک سره خود زندگی ست .

                                                                              احمد شاملو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی دانم امسال با سنگ مزارت چه کردند . این ابله هان نمی دانند شاملو در قلب تک تک عاشقاشنش زنده است و خرد شدن سنگ سرد مزار گزندی به اموخته های ما از شاملو نخواهد رساند

سنگت را بشکنند کتابهایت را بسوزانند  لب هایمان را بدوزند دستشان به قلبمان نمی رسد

روحت شاد شاملو بزرگ.





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 1:32 | |

دیگه هیچ وقت اپ نمیشه

نه اینجا نه هیچ جای دیگه 

همه چیز مهر پایان خورد

به انتظار روز مهر باطل شد ...م

اگر ذرهای از روحم باقیست فقط برای فنج کوچکم است

خداحافظ 

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 3:17 | |

مریم جان وقتی میان دلتنگینم و قلب شکسته ام چشمانت و غم پنهان مخفی نگاهت که در کلمات گاه گزنده ات سر تو و پرنده کوچکت را به یاد میاورم سیل اشک و درد قلبم افزونتر میشود نمی دانم چرا یاد چشمانت و صحبت های امشبت که پرده از غم و درد بزرگ زندگیت برداشت مرا به اینده خودم میبرد.

چرا امشب تو را اینه اینده خود میبینم

اه که چقدر دلم سنگینی میکند و باز اینجا نمیتوانم راحت بنویسم

درست است که انجا را هم خودم ساختم و از خودم مینویسم اما به اندازه اینجا دوستش ندارم کاش میتوانستم همین جا ...

میخواستم خودم باشم سعی کردم ...

اینجا نمی شود میروم که تا حدی از درد دلم بنویسم شاید سبک شدم

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 0:25 | |

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 

دلم برای خودم تنگ می شود آری:

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

 

نشد جواب بگیرم سلام هایی را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

 

چه گونه شرح دهم عمیق خستگی ها را

اشاره ای کنم :انگار کوه کن بودم

 

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی ابی چنین لجن بودم

 

غریب بودم و گشتم غریب تر اما :

دلم خوش است که در غربت وطن بودم

                                          

                                                                           علی بهمنی





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 17:10 | |

آه ه ه ه ه ه
 

دلم تنگ است دلتنگی که به سکوتش میسپارم

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ه ه ه ه ه ه ه ه ه

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 22:2 | |

سلام

تصور می کنم روزهای گذشته ایرانی ها که به هم میرسیدن به هم میگفتن سال نو مبارک ولی نمی دونم این جمله گفتنش تاثیری هم داره یا نه به هر حال دیگه باید کمی برای گفتنش دیر شده باشه خوب من نبودم سفر بودم تازه برگشتم تقریبا به هیچ کدوم از دوستانم سال نو رو تبریک نگفتم اما مهم نیست

برای تعطیلات امسال کلی نقشه کشیده بودم که اتفاقی برای یکی از عزیزانم پیش اومد و خوب نصفی از برنامه هام بهم ریخت نصف بیشترش البته این مهم نیست که برنامه های من بهم ریخت فقط کاش اون اتفاق نمی افتاد و من عزیزم و تو اون حال نمی دیدم  بعدشم که طبق برنامه قبلی رفتم سفر خیلی تنها بودم اما برام خوب بود تو این تنهایی به خیلی چیزا فکر کردم مزحکه دلم میخواست یه پاکن جاویی داشتم به پشت سرم بر می گشتم و اشتباهتم و پاک می کردم حال می فهمم حکمت اتفاقات سفرم و سردی هوا بارون اون شب خیس تو تخت تا صبح لرزیدن و اون حس تنهایی خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یه چیزایی تو دلم هست که می خوام فریاد بزنم و بگم اما نمیشه

دلم می خواد اینجا بعضی از ادما بگم فکر نکنید من  نمی فهمیدم می فهمیدم و می فهمم ولی نمی دونم چرا سکوت کردم کاش خودتون هم می فهمدید از خدا می خوام روزی بیدارتون کنه

لطفا برای سلامتی عزیزم دعا کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوتا از بهترین دوستان من اینجا سر میزنن می خواستم از اینکه به  یاد من هستن ازشون تشکر کنم یکشون روژیار عزیز هست که من و همیشه مدیون مهربونی ها و بزرگواریهاش میکنه واقعا ممنونم (سپاس )





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 0:46 | |

یخ کرده ام- یخ کردنی در تب
یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !

اما نه از شب پرسه های زیر باران

 

یخ کرده ام ـ یخ کردنی در تب ـ تبی که

ـ جسمم نه دارد باورم می سوزد از آن

 

یخ کرده ام ! اما تو ای دست نوازش

روح یخی را با چنین شولا مپوشان

 

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد

یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

 

یخ بسته ام چون قطب آری این چنین است

وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

 

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها ... جان پناهم !

مگذار فریادت کنم در کوهساران

 

                                                                                         محمد علی بهمنی





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 23:17 | |

سکوت کن که سکوتت برایم شیرین تراست

ای تو که ترس بند بندت را می لرزاند

کنایت بهر چیست ؟

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 0:44 | |

ادامه ی همان حرف آشنا

 

فقط دو نفر بودند

تمام شب پیش

یکیشان گیسوان آن دیگری را می بافت ،

همه ی حرفشان از هوای چیزی شبیه فردا بود

یعنی همین امروز عجیب ما که در میان ما نیستند

 

فقط دو نفر بودند

یکیشان تمام شب از چیزش سخن می گفت ،

اما آن دیگری می دانست

جای پای ستارگان را

نه باران بی واهمه خواهد شست ،

نه رگبار آن همه رویا در باد بی سوال .

فقط دو نفر بودند

دو خاطره در خواب آخر خرداد

یا دو آینه بر دریچه ی دریا ،

نه من بی خبر بودم و نه او

که بوی بوسه و باران و گریه های «ر ی را » می داد .

فردا که از جنوب مایل به مشرق آسمان بگذریم ،

کودکی از حوالی یک دبستان دور

دو کپه ی خاک، دو آینه بر دریچه ی دریا

دو خاطره در خواب آخر خرداد را نشا نمان خواهد داد...

آن وقت تازه تو به یاد خواهی آورد:

_ فقط دو نفر بودند !                                                                           

                                                                                         سید علی صالحی

 

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 14:6 | |

فال شب یلدا

 

 دختری سبد بافته شده از شاخه های نازک چوب  که دسته اش با تور سپید رنگ زیبایی تزیین شده بود را

  جلوییم نگه داشت چشمانم را بستم نیت کردم و یکی از پاکت های فال حافظ  داخل سبد را بر داشتم با

 انگشتان لرزانم درب مثلثی پاکت را بالا زدم و برگه فال را با به ارامی از میان پاکت بیرون کشیدم. 

 سمت چپ برگه فال این گونه نگاشته شده بود:

 

          خواب خوش

 

دیدم بخواب که دستم پیاله بود      

                                   تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود

چل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقبت 

                                     تدبیرما بدست شراب دو ساله بود

آن نافه ی مراد که میخواستم زبخت  

                                    در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود

از دست برده بود خمار غمم سحر 

                                     دولت مساعد آمد و می در پیاله بود

 

در سمت چپ هم بدین گونه فال تعبیر شده بود:

رنج فراوان کشیده ای و در خیال خوشی های زندگی را در سر می پرورانی . صبر کن که خدا صابرین را دوست

 دارد . تا میتوانی خوب باش و محبت کن روزی می رسد که تمام کسانی که به تو ظلم کرده اند در مقابلت به

 خواری می افتند .

خدایا من خواری هیچ کس را نمی خواهم . فقط از تو می خواهم که به من ارامش عطا کنی و همین طور به

 انها .معتقدم که اگر انها درون خودشان را ارام کنند دیگر ارامش مرا نیز سلب نمی کنند .   

 





[+] نوشته شده توسط گلاویژ در 2:6 | |

مطالب پیشین
به یاد شاملو


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
آه ه ه ه ه ه

یخ کرده ام- یخ کردنی در تب

ادامه ی همان حرف آشنا
فال شب یلدا



درد دل با خدا خدای خودم
جای خالی
چرا؟؟؟؟
قاصدک
شب قدر
پاسخی برای کامنت بعضی دوستان در پست قبل
نا گفته ها

< <